تبليغاتX
بغلم کن ... Put a little bit on me

بغلم کن ... Put a little bit on me

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:35  توسط سایه  | 

 

چه باحاله این :( ازوب مون آمور)

دوباره زاده مي‌شوم، 
مامایِ لبخندت اگر یاری کند...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط سایه  | 

 

قصّه يِ تكراريِ سنگ و  پرنده نبود ،

حكايتِ عشقبازيِ سنگ و شيشه بود ؛

                                   بوسه يِ  بدرودت !

 

از علی صالحی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:15  توسط سایه  | 

اشک باران  از شهرزاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 10:0  توسط سایه  | 

کاش یه ذره استعداد  شعر گفتن داشتم ... اینو خودم گفتیدم مثلا شعره

تقدیم به دخترم !حال این همه قافیه و ردیف رو ببر

 

دخترم وفا سلام

مادرت فدای تو چرا

چشمهای نازنینت اینچنین

خسته و خموده است

وای اگر پدر تورا

اینچنین بی فروغ بنگرد

خسته از هجوم کار و زندگی

بی امید بوسه ها و خنده ات

بی امید دستهای کوچکت

حلقه دور گردنش

بگو

بگو چگونه  ای وفای من

بار خستگی ز تن رها کند

 

گوش کن ای وفا وفا

صدای پای اوست

بیا اگر دوباره باز جر نمی زنی

دست های کو چکت بلند

سنگ می زنی دوباره قیچی ام

باختم

بدوبدو

پدر دوباره مال تو

دوباره دستهای کوچکت کنار زانوان استوار او

 

چند لحظه ای نگاه می کنم

به بوسه های بی امان تو

به گونه های نازنین او

 

خدای من تمام کرده ای

تمام شادی و صفای زندگی

برای من برای من

 برای من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:15  توسط سایه  | 

 

اینم شعری که حامد دوس داره

حالا چرا دوس داره رو چند بار خوندم نوفهمیدم که

 

ميميرم برات
  نمي دونستي ميمرم بي تو‏ - بدون چشات

رفتي از برم
  تو كه مي دونستي كه دلم بسته به ساز صدات

ارزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات

  ميميرم برات

عاشقم هنوز

  نمي خواستي كه بموني و بسوزي به ساز دلم

گفتي من ميرم
 
  نمي خواستي بري تا فرداها گل خوشگلم


برو راهي نيست تا فرداها بدون دلم
  
  سفرت بخير

اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور

  برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

  به يه دنيا نور

سفرت بخير

  برو گر شكستي ز من مي توني دوباره بساز

از دلي شكسته نا اميده و خسته تو باز برو

  از دلي شكسته نا اميده و خسته تو باز برو - تو بازم برو

نمي خوام بياي

  نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

نمي خوام ازت

  نمي خوام  مثه يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي

برو تو بزرگي

  مي خوام فقط آرزوم بشي - ارزم بشي

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 10:45  توسط سایه  | 

 

نوشته های سوزان رو دوست دارم چون خیلی به فکرای من و نوعی از عشق که می پسندم نزدیکه

 

 

 

 

 

I con not promise you that

I will not change

نمي توانم عهد كنم تغيير نخواهم كرد

 

I can not promise you that

Iwill not have many different

Moods

نمي توانم عهد كنم كه خلقيات متفاوت

نخواهم داشت

 

I can not promise you that

I will not hurt your feelings

Sometimes

نمي توانم عهد كنم كه گاهي

احساسا ت تو را جريحه دار نخواهم كرد

 

I can not promise you that

I will not be erratic

نمي توانم عهد كنم كه اشفته

نخواهم بود

 

I can not promise you that

Iwill always be strong

نمي توانم عهد كنم كه

همواره قوي نخواهم بود

 

I can not promise you that

My faults will not show

نمي توانم عهد كنم كه

قصوري نخواهم كرد

 

but…

I do promise you that

I will always be supprtive fo

You

 

اما

مي توانم عهد كنم كه همواره

پشتيبان تو خواهم بود

 

I do promise you that

I will share all my thoghts

And feelings with you

مي توانم عهد كنم كه با تو

افكارو احساساتم را با تو

سهيم خواهم شد

 

I do promise you that

I will give you freedom to

Be yourself

مي توانم عهد كنم كه تورا

ازاد خواهم گذار تا خودت باشي

 

I do promise you that

I will understand everything

That you do

مي توانم عهد كنم كه

هر كاري بكني دركت خواهم كرد

 

I do promise you that

I will be completely honest

With you

مي توانم عهد كنم كه

با تو كاملا صادق خواهم بود

 

I will laugh and cry with you

I do promise you that

مي توانم عهد كنم كه

با تو خواهم گريست و خواهم خنديد

 

I do promise you that

I will help you achieve all

Your goals

But…

مي توانم عهد كنم كه

كمكت خواهم كرد به

هدف هايت برسي

اما

most of all

I do promise you

That

I love you 

پيش از همه

مي توانم عهد كنم كه

دوستت خواهم داشت

 

susan polis schutz 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 10:40  توسط سایه  | 

سلام

صحبت به خیر . اول می خواستم بگم :

بازم  که قول مردونت قول نبود؟ یو ا ایکس بده نیستی . بی خیالش .

 

چه خبر؟ هنوزم مشکلت قدمه منه ؟  داییم که قدم نبود. مامانم چه طور ؟

دیگه کی زنگ بزنه  خوبه ؟ همه اون های  که مخالفن!!!؟  نه؟؟؟؟ !!! اون قسمت که می لنگید . حل نشد ه هنوز؟

دیگه بهونه و حرفی نباید باشه . قاعدتا .....حالا دیگه  این گوی و میدون .......

امیدوارم فکر کنی و عمل کنی  . که دیگه  کیش و ماتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم .

هر چی مهره بلد بودم .رو کردم . هر چی حرف بلد بودم زدم ...اگه قولی لازم بود دادم ...هر کاری که به عقلم رسید کردم ....

اگه دوسم داری و اماده یه زندگی عشقولانه  بیا .....................

 

و گر نه بام رک باش . دیگه نحمل ندارم .....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:32  توسط سایه  | 

سلام به همگي

      سلام به گل خودم

    سلام به عزیز خودم

سلام به خانم خودم

سلام به مهربونم

سلام به صبورم

سلام به همه امیدم  واسه زندگی


ميخواستم حرف بزنم .اما نذاشتي .صبحم که بعيده بعد از2 روز تعطيلي سر کار بشه درست حرف زد . گفتم بنويسم ...
مگه ما 2 ساعت حرف نزديم ؟که اين نوع رابطه . به اين شکل کمکي به ما که نميکنه . بدليل فاصله مکاني و ندادن احساس طرف تو ميل . اس ام اس يا چيزاي شبيه به اين . تو اين مرحله مشکلاتمونو بيشتر مي کنه . مگه شما همشو نبذيرفتي ؟ مگه شما همشو گوش نکردي . مگه همشو تاييد نکردي ؟اگه مخالف بودي چرا نگفتي ؟!!! موافقي جون اين حرف هاي خودتم هست .
يعني چي اين حرف ها ؟ يعني اگه هنوز فعل خواستني هست .بايد به هر وسيله محرم شدنم و جلو بندازيم .چون در کنارهم مشکلات کمتر.سو تفاهمات خيلي کمتر و
100 تا چون ديگه .....که مهترینش اینه که به هم رسیدنمونم دیگه به این سادگی نیست اگه زمان بیشتر از این بگذره ..
اين همه حرف زدم
بعد اومدي ميگي جدي ميگم . تا تابستون بيخيال .يعني چي اخه ؟همون حرفی که روز اول زدی !!!
بابا ملت يکي به داد من برسه .اين سايه خانم 4 ماه قبل شايدم 5 ماه به من جواب بله داده !البته بعدش مشکلاتيم بيش اومده . توش شکي نيست
 .ميگی تو عزيزترني من دوست دارم / اخه اين ها رو چه طور ميشه گذاشت کنار هم !!!!اگه عزيزترينم چرا حرفام روت کوچکترين تاثيري نداره !!اگه من و مي خواهي/ برا چي امروز و فردا
؟ 1هفته گفتي گفتم باشه /1 ماه گفتي شده الان يک ماه و نيم . حالا 3 ماه دوباره ؟؟؟!!!!ميگه من بدبينم . اي خوش بينا بياين نظر بدين جاي
من بودين چه فکري مي کردين ؟ و چه برخوردي داشتين ؟
کوچکترين تندي باهات کردم تو تل که گفتي ؟ ناراحت شدم . خيليم ناراحت شدم . فقط سعي کردم باي بدم که عصباني نشم  يه چي بگم ناراحتت کنم .
رفتم 2 ساعت فکر کردم چرا سايه مي گه سه ماه ديگه ؟
گزينه ها ي که به عقل من رسيد ..(اين ها به عقل ناقص من رسيده ..ناراحت نشو ...ساده دارم بت مي کم ...)
1 ممکنه باباش بهتر شه ؟ که هرچي فکر کردم اين گزينه باطله .خودش ميگه مگه امبوله اخلاق ..بس اگه اتفاقي بخواهد بيفته برا بابات . تا حالا
افتاده و 3 ما ديگه خبري نيست....
2 به کس ديگه اي فکر مي کني خواستگارت شده يا نشده . منتظر اوني . ببيني اون چي ميشه . بعد من تو اب نمکم تا اون موقع تا تکليفم روشن شه
؟ با توجه به شناختي که ازت دارم اين گزينه خيلي احتمالش ضعيفه .وقتي خودتم قسم مي خوري که قطعا اينم نيست .....
3مشکل خوده منم  که طبق معمول مردديي و اخلاقم و چه مي دونم خلاصه مشکل منم !احساست به منه ! که اين خيلي احتمالش بيشتر از بقيس و غير اين ها گزينه اي
به ذهنم نرسيد والا

هر چيم گفتم بعد افکارم با توجه به احتمال بالا بودن احتمال 3بود
باز شک کردم شايد احتمال ديگه ايم باشه به ذهن من نرسيده . اومدم يک ساعت ازت برسيدم . قشتگ 7تا 8 برسيدم و خودت مي دوني که طفره رفتي !وقتی شعور ادمم در نظر نمیگیری دیگه بد فرم فشار  اومد....
دختره خوب اگه تا حالا قبولم نکردي ؟ تا 3 ما ديگه که هيچ   تا 3 سال ديگم قبولم نمي کني !!!! متوجه ميشي چي ميگم ...؟
اگه به اپ هاي که کردي اعتقاد داري و داشتي بگو ؟
قشنگ بگو ببينم چته ؟ مشکلت چيه ؟ببينيم قابل حله ؟ نيست ؟ خودت خوب مي دوني من ديگه 1ساعت دوريت و با بديختي تحمل مي کنم .حالا چه طور
مي تونم 3 ماه ديگه اونم با اين وضعيت صبر کنم .؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدايا ديگه مخم نمي کشه

می کشی تو ۳ ماه دیگه دوری و به طبعش سو تفاهم و بحث و ....من نمی کشم !
اين طوري اعصاب خودت و من و داغون نکن ...

اگه الان محرم اصرارت نیستم فزدا چه طور می تونم باشم ؟
اخه چه طور ميشه تحمل کرد دختري که من ثانيه شماري مي کنم براش. ماه شمار من و عقب بندازه ......اين همون جاي کار که مي لنگه ..
حال من بدتره تو به خدا ولي نمي تونم بي تفاوت باشم .تا حالا وایسادم از کارت شبانه استفاده کنم .
عين دييونه هام کوچکترين برخوردت با من تو برخوردم با بقيه تاثير داره!! مامان اومده ميگه دوران عمريت باز شروع شده ؟باز چتونه ؟منم پريدم بش .
.....دارم ديوونه ميشم .فردا سر کارمم هم ملت و داغون مي کنم .هم خودم و داغون تر
بابا اگه مي خواهيم هنوز . چرا اين جوري مي کني ؟ اگه نمي خوايم چرا رک نيستي ؟ چرا با احساساته من بازي مي کني . به خدا من ادمم
نه  مترسکم . نه عروسک .

 اين کاراي نسنجيدت رو من تاثير داره . خيلي زياد واينقدر که تو درست بودن خواستن خودمم شک مي کنم .

من میخواهمت . مشکلت چیه . ؟ اگه شما نمیخواهیم . این همه مهربونی و صفات به چیه ؟ اگه میخواهیم  ۳ ماه دیگه ات به چیه ؟ دارم خل میشم . این همه تناقض کدوم و باور کنم ...نمیدونم ...

اره  منم کم و زیاد شدم . اما نه این جوری . هی مردد شدی ؟ کی مصممت کرد ؟ مردد شدم اون شب .

چون نبودی اون که من فکر می کردم .خودتم کمک کردی .برگشتم عاشق تر . حالا ازم می خواهی برگردم عقب ؟!؟!؟؟

تمومش کن .من ديگه دارم مي برم به خدا.تهديد نيست . واقعيتي که خودت داري پيشش مياري ... ديگه حال تايب ندارم به خدا .......حرفامم تاثیری نداره بدبختی .....من جز ۳ چیزی به ذهنم نرسید ...

۳......۳............۳......................۳..........................۳.................................۳

می خوره تو مخم .......

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 1:36  توسط سایه  | 

 

سیمین غانم ... من ... پریوش ... راه دانشگاه ... اتاق پری ... هاما

و چند سال بعد

سیمین غانم ...من ... حامد ... سینما قدس ... و اون اهنگ بی صدای سیمین

گل گلدون من شکسته در باد    تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمیده    کی گل شب بو  رو از شاخه چیده .....

و حالا من ... من ... من ..........................................

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 15:31  توسط سایه  |